سيد حسن مير جهانى طباطبائى
626
جنة العاصمة ( فارسي )
كافورى بود كه آن را جبرئيل آن را از بهشت آورده بود در سه صورت ، و گفت : اى رسول خدا ! خدا تو را سلام مىرساند و مىفرمايد : اين حنوط تو و حنوط دختر تو و حنوط برادر تو على است كه سه قسمت شده . پس همانا كفنهاى فاطمه و آب آن و ظرفهاى آن همه از بهشت بود ، و او يعنى فاطمه گرامىتر است بر خداى تعالى از اينكه متولّى امر تجهيزش كسى جز او شود . و نيز در بحار از روضه نقل كرده كه فاطمه عليها السّلام مريضه شد به مرض سختى ، و چهل روز مرض او طول كشيد تا آنكه وفات كرد ، چون آثار مرگ در خود ديد ام ايمن و اسماء بنت عميس را طلبيد ، و فرستاد به طلب على عليه السّلام و او را حاضر كرد ، پس گفت : اى پسر عم ! نفس من خبر مردن مرا مىدهد ، و نمىدانم چه حال دارم الّا اينكه به پدرم ملحق مىشوم ساعتى پس از ساعتى ، و به تو وصيّت مىكنم چيزهائى را كه در دل دارم . على عليه السّلام فرمود : وصيّت كن به آنچه كه دوست مىدارى اى دختر پيغمبر . پس نشست نزد سر او ، و بيرون كرد كسانى را كه در خانه بودند ، پس عرض كرد : اى پسر عم ! مىدانى كه من دروغگو و خيانتكار نيستم ، و از زمانى كه با من معاشرت داشتهاى مخالفت تو را نكردهام . پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : معاذ اللّه ! تو داناترى به خدا و نيكوتر و پرهيزكارتر و گرامىتر و ترس تو شديدتر است از خدا ، پناه مىبرم به خدا از اينكه تو را توبيخ و سرزنش كنم به اينكه مخالفت امر مرا كردهاى ، و براى من مشكل است فراق تو و تفقّد از تو الّا اينكه اين امرى است كه چارهاى از آن نيست ، به خدا قسم مصيبت پيغمبر را بر من تازه كردى ، مرگ تو و گم كردن من تو را مصيبت بزرگى است براى من ، إنّا للّه و إنّا إليه راجعون از مصيبتى كه بسيار فجيع و دردناك و تلخ است آن براى من ، بذات خدا قسم كه اين مصيبتى است كه طاقت صبر و تحمّل